مراقبه های روزانه - بیست و ششم مرداد
مراقبه 26/5/:
روز :
زندگي يك معجزه است .هيچ توضيحي براي زندگي و اين كه چرا بايد باشد وجود ندارد. راز زندگي هميشه نا گشوده خواهد ماند. اين راز گشودني نيست ، زيرا موضوع بيشتر دانستن مطرح نيست . چه نيازي به گل سرخ ، گل نيلوفر و هزاران گل ديگر است ؟
اگر ما وجود نداشتيم ، زمين همچنان به دور خورشيد مي چرخيد، بدون اينكه جاي خالي ما را احساس كند ، درختان سبز مي شدند و همه چيز همان گونه كه هست مي بود.
اما زندگي به وقوع پيوسته است ـ نه تنها زندگي ، بلكه آگاهي و عشق نيز . معجزه اي پس از معجزه ديگر به وقوع پيوسته است !
شب:
تا امروز بشر ، قرنها يك گراز نر خشن بوده است . خشونت ، بيرحمي ، تند خويي و جنگ طلبي را ستوده و تمام چيزهايي را كه زنانه است ، محكوم كرده است .به همين دليل مشكلات فراواني به پا خاسته اند . مشكلات اينجاست كه هرچيززيبا، زنانه است و اگر تو زنانگي را محكوم كني ، زيبايي از جهان رخت مي بندد.
لائوسته مي گويد:‹‹ همچون صخره ، سفت و سخت نباش ، بلكه همچون آب ،نرم و ملايم باش .سرانجام نرم و ملايم برسفت و سخت پيروز خواهد شد . صخره روزي نابود خواهد شد، بگذار آب بر روي صخره چكه كند تاصخره به سنگ ريزه تبديل شود .›› البته تو اكنون نمي تواني چنين چيزي راببيني ؛ اين كارزمان مي خواهد اما صخره هرگز نمي تواند آب را نابود كند . به همين سبب تو نيازمند بصيرتي ژرف تر ، نگاهي بازتر و دور نمايي گسترده تر هستي . اما ما بسيار تنگ نظر هستيم دور نمايي كوچك رامي بينيم . به دليل اين تنگ نظري ، سفتي و سختي صخره را بر نرمي و ملايمت آب ترجيح مي دهيم . اما كساني كه واقعيت را از دور نماي حقيقي جاودانگي اش ديده اند ، چيزي كاملا متفاوت مي گويند.
بگذار نرمي و ملايمت گزينش تو باشد .
شيوه
اگر مي خواهيد از ذهن دور شويد، بايد از قلب عبور كنيد. نمي توان مستقيم از ذهن جدا شد. بايد از قلب گذشت. بايد قلب را بعنوان يك شيوه بكار گرفت.
« فكر »، « احساس » و « بودن » سه مركز جدا هستند، اما بي ترديد احساس به بودن نزديكتر از فكر است. احساس مثل يك شيوه است. هرچه بيشتر احساس كنيد، كم تر فكر خواهيد كرد. با فكر نجنگيد؛ زيرا جنگيدن با فكر، دوباره افكار جنگ را مي سازد. هرگز با افكار نجنگيد. اين كار بيهوده است.
به جاي جنگيدن با فكر، انرژي اتان را به سمت احساس سوق دهيد. به جاي فكر كردن، ترانه بخوانيد. به جاي فلسفه بافي، عشق بورزيد. به جاي نثر، به شعر بپردازيد. به طبيعت نگاه كنيد.آنگاه هرچه انجام مي دهيد، از طريق قلب انجام دهيد. قلب مركزي است كه ناديده گرفته شده است. وقتي به آن توجه كنيد، شروع به كار مي كند. وقتي قلب شروع به كار كند،انرژي اي كه ذهن فعال بود، بطور خودكار به سوي قلب حركت مي كند. قلب به مركز انرژي نزديك تر است. مركز انرژي در ناف قرار دارد.
هدف تمام نظامهاي آموزشي، تعليم چگونگي ارسال اين انرژي به ذهن و ناديده گرفتن قلب است. در هيچ مدرسه يا دانشگاهي به شما تعليم نمي دهند كه چگونه احساس كنيد. آنها احساس را نابود مي كنند؛ زيرا مي دانند اگر كسي احساس كند، نمي تواند فكر كند. البته عزيمت از ذهن به قلب آسان است و حركت از قلب به ناف آسانتر. در مركز انرژي ناف، شما موجودي پاك هستيد؛ عاري از احساس و فكر. در آنجا هيچ حركتي وجود ندارد. آنجا مركز گردباد است.
دعـــــای آرامـــــش